الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
387
الغدير ( فارسى )
- درمانگر كورى و جهالتند و راه راست ، سايهء گستردهء الهى بر سر همگان است . « 1 » ( قصيدهء مذكور 67 بيت است ) ( 2 ) وى قصيدهء ديگرى دارد با اين مطلع : - اى نسيم جانپرور صبا ! راه فارس گير و صبحگاهان سلام و درود مرا به دوستان پاكم برسان . در اين قصيده گويد : - آوخ بر اين ياران ناتوانم كه دستخوش حوادث و پى سپر بلا گشتند . - كاش مىدانستم دادرس اينان كيست ؟ روزى كه از دست حوادث شكوه برآرند . - كاش مىدانستم چگونه دشمن به آرزوى خود رسيد و جمع ما را بپراكند ؟ - اى ياران عزيز ! صبر و شكيبايى پيش گيريد و چون من به رضاى حق راضى شويد . - اگر در راه خاندان طه آواره گشتم ، چه باك است ! هماره دشمنانشان را به خاك نشاندم . - اولين آوارهء ديار نه من باشم ، اقتدايم به ابو ذر باشد و اين خود جاى افتخار است . - اگر رنج آوارگى جان مرا خست ، خرسندم كه هواى جانان به حقيقت پيوست . - بارگاه مجد و عظمت را در كوفه پابوس گشتم كه دين و دنيا در آن جمع است . - بارگاه انور ، قبهء حيدر ، وصى رسول خداى هادى و رهبر . - وصى مصطفى ، يعنى پسر عمش على مرتضى ، كه به روز غدير سالار و سرور گشت . - سرورى كه چون مسيح پاك ، جمعى به خدايى او گردن نهادند . - چه خوش است طواف بر گرد تربتش و نماز در قبهء انورش ! - از ان خوشتر ، ساييدن جبين بر خاك درش و مناجات با حضرتش . - راز و نيازم با كردگار ، شكوهام از دشمن سيهكار و سيلاب اشكم از رخ روان است . - توفيقى دگر كه در خاك كربلا تربت پاك حسين دربرگرفتم ، جانم فداى آن شهيد تشنه
--> ( 1 ) . اين قصيده 67 بيت است . ر ك : ديوان مؤيد 215 - 218 .